تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - کشتارسه خواهر کرمانشاهی توسّط پدرشان

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

کشتارسه خواهر کرمانشاهی توسّط پدرشان

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:پنجشنبه 12 آبان 1390-09:04 ق.ظ


 

هدف، سیبل روبرو. بخشید دختر روبرو! نشانه روی!؟ نشانه روی نمی خواهد. وقتی قاچاقچی مرخصی گرفته از زندان دیزل آباد کرمانشاه، می خواهد از فاصله ی چند متری، سرب داغ کلاشینکفش را توی بدن ظریف و لطیف دخترک هشت نه ساله اش، بکارد، به نشانه روی، چندان نیازی نیست. یکی دو تایی از آن سی تیر داخل خشاب اسلحه، کاردخترش را فی الفورخواهد ساخت. قشنگ و میزان از زندگی، محرومش، خواهد کرد.

من ِمرد گنده ی یک متر و نود و چند سانتی ِ صد کیلویی، با دیدن کلیپ کوتاه یکی از خواهرها، به گمانم بزرگتره، همانی که خیر سرش، پدرش برای مراسم عروسی اش از زندان، مرخصی گرفته بود، به گریه افتادم و روح و روانم، به هم ریخت.

پدر، این کلمه ی سه حرفی با معنی، واژه ی بزرگی ست. شعرها برایش سروده شده، متن ها گفته شده است. نام های بزرگی، درگیرش هستند. امّا همین پدر، که شیشه ای هم تشریف دارد و گاهگداری در عالم توهّم، خواب های خوش و خرّم رنگی می بیند، هر سه دخترش، نوزده، دوازده و هشت نه ساله را به بهانه ی خرید عروسی ، از خانه خارج می کند و به بیرون از شهر می برد و در حالی که درموج بزرگ ناشی از توهّم شیشه گرفتار شده وسیگاری گوشه ی لبش، دود می کند، با فراغ بال، اسلحه ی کلاشینکفش را پیش چشم بچّه هایش، تر و تمیز می کند و دختر بزرگ تر، بدون این که از چند دقیقه ی جانگداز بعدی، باخبر باشد، شروع به فیلم برداری می کند و پدر نامهربان را در قاب دوربین موبایلش، جای می دهد و بعد مسیر دوربین را تغییر می دهد و خواهر کوچک تر را که سمت پدرش می رود، در فیلم می آورد. خواهری که ابتدا لوله ی اسلحه ای را که سمتش، نشانه رفته، شوخی پدرانه، می پندارد امّا چند ثانیه ی بعد، با گلوله ی داغ همان اسلحه، بر روی زمین می غلتد و جلوی چشم های حیرت زده و هراسان دو خواهرش، جان می سپارد.

آن گاه حرکت ها و تکان های سریع فیلم است و این حقیقت که پدر بی رحم، دنبال دخترها گذاشته و دختر بزرگ تر، فرصت خاموش کردن دوربین موبایل را نداشته و همچنان فیلم می گرفته تا لحظه ای که دوربین یک جا ثابت می ماند و این یعنی این که هرسه خواهربا گلوله های اسلحه ی پدرشان، راه آخرت را در پیش گرفته اند. یعنی این که، پدری، جان سه دخترش را گرفته است.

و ختم جلسه، یک پدر بی رحم که پیش مادر بچّه ها می آید و می گوید که بچّه هایش، هر سه دخترش را کشته است. چرا کشته!؟ برای این که می خواسته بچّه ها، توی بدبختی بزرگترها، پدر و مادرشان، وارد نشوند وسختی های زندگی را تحمّل نکنندو درآرامش باشند و ...

زمانی از فیلم را که پدر، سمت دختر کوچکش، نشانه گیری می کند و انگشتش، روی ماشه، می رود، دیدم، از خودم بدم آمد. شرمم آمد ازانسان بودنم. خدایا چگونه یک پدر می تواند از تن ظریف و لطیف دخترک هشت نه ساله اش، جنازه ای، به جا بگذارد؟ بچّه ای را که از گوشت و پوست و خون خودش است. بچّه ای که سوای خلیفه الله بودن، بنده ای از بنده های خدا است و حرمت دارد و بخصوص از جنس دختر است ومی طلبد حتّی با صدای بلند حرف نزنی و مراعاتش کنی و هوایش را داشته باشی.

از خودم بدم آمد برای این که من هم پدرهستم وقاطی پدرهایی قرار می گیرم که اختیاردار اولادشان، حساب می شوند و پایش بیفتد می توانند سر بچّه هایشان را بیخ تا بیخ ببرّند و با خیالی راحت، دنبال امورات زندگی، بروند و خیالشان راحت باشد که برای یک پدر قاتل که بچّه یا بچّه هایش را از نفس کشیدن، می اندازد، قصاصی در کار نیست و سر و ته قضیه با چند سالی آب خنک خوردن و شاید یک عفو به موقع، هم خواهد آمد.

فیلمی را که از قربانی شدن این سه خواهر بی گناه و مظلوم توسّط پدرشان، انجام شده و در اینترنت، پخش شده است، ببینید تا تکان شانه هایتان، تا ابد، ادامه یابد.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo