تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - گرمای دوست داشتنی

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

گرمای دوست داشتنی

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:یکشنبه 22 آبان 1390-09:28 ق.ظ

 

 

 

هر سه سرباز بودند و هر سه امیدوار. خیال ها داشتند برای خودشان. آرزوهایی می پروراندند. امّا از مینی که در چند متری شان، زیر خاک بود، خبر نداشتند. با پا نرفتند روی مین امّا چون سردشان بود، روی خاکی که دور مین را گرفته بود، آتش روشن کردند و آن وقت، خلاص. سه تایی با هم، راهی آسمان ها شدند.

مین ها، گرما را دوست ندارند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo