تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - قیصر

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

قیصر

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:یکشنبه 4 دی 1390-09:11 ق.ظ


 

وقتی نام قیصر را می شنوید، یاد کی می افتید. نکند حواستان پیش آن خواننده ی آن ور آبی می رود که با مدل های مکش مرگ من و با قرتی بازی های خاصّ خود، ترانه های خاصّ خودش را می خواند و با همین نام قیصر، بروبیایی راه می اندازد و خیلی از آن هایی را که هنوز که هنوز در توهّم و خوابی سنگین هستند، از خود بیخود می کند.

امّا من می دانم که شما دوستان خوب بازدیدکننده، ذهن و یادتان، سراغ کفش قیصری و مدل موی قیصری و ... هم نمی رود. هرچند می دانم و می دانید که چیزهایی که نام بردم قسمتی از اسطوره ای است که دل ها را به تسخیر خود درآورد و چون روح سیّالی در جان های مردم خزید و توی رگ هایشان لغزید و پیش رفت و آنچنان شور و شوقی در آن ها بوجود آورد که حدّ و وصفی نمی توان بر آن قائل شد.

فرمان، قیصر، خان دایی، ...و تمام شخصیت هایی که این فیلم را بازی کردند، هیچگاه از یاد ایرانی ها، بیرون نخواهند رفت. قیصرحدیث عشق است. قیصرجوانمردی و وفا را نشان می دهد. قیصر، غیرت و ناموس پرستی را نه در شکل های ناموزون کوچه بازاری که در قامتی رشید و استوارچون قیصر، نشان می دهد و بی کلک و حقّه، بی نشان دادن زرق و برق امروزی، از جان مایه گذاشتن برادری را برای خانواده اش، خانواده ای که اسیر نامردی جامعه شده اند، نشان می دهد.

حرف و بحث برای قیصر زیاد است امّا خدا وکیلی، بی اغراق کاری که خصوصیت خاصّ و عامّ ایرانی هااست، همّ و غم قیصر برای مجازات سه برادری که برادر و خواهربی گناهش را به ورطه ی مرگ و نیستی کشاندند، الحقّ والانصاف، دیدنی ست. صحنه ی کشتن کریم آق منگل توی حمام عمومی شهربا آن سبعیت خاصّ خودش که نه تنها، هیچ چندشی را برنمی انگیزد که دل اکثریت بیننده ها را خنک می کند، به اضافه ی صحنه ی کشتارگاه که محلّ سلّاخی رحیم، برادر دیگر می شود بین آن همه خون و پوست و گوشت و بین نعره ی گاوهایی که برای کشتار می روند و چقدر زیبا بود شباهتی که بین دو قربانی بود کنار تفاوت بزرگی که در جنس قربانی ها بود. یکی انسان و آن دیگری حیوان. هر چند، بازهم به شباهتی عظیم می رسیم که رحیم، از لحاظ بی رحمی و بی عاطفگی، کم از حیوان نداشت و قربانی شدنش، سلّاخی شدنش توی کشتارگاهی که سر و صدا و بوی پوست و گوشت و خونش، تمامی نداشت، توجیه پیدا می کند.

و بالاخره صحنه ی کشتن منصور، ختم برادرها که از ترس مردن، توی ضایعات راه آهن، مخفی شده و صحنه های تعقیب و گریز که به این راحتی ها از ذهن بیننده ها، بیرون نمی رود و آن صحنه ی آخرکه از طرف کارگردان محترم، باز گذاشته شده تا بیننده، تماشاچی محترم، با کشته شدن قیصر، به خودخوری نیفتد و با به خاک افتادن نماد شجاعت و قدرت و فداکاری و خونخواهی، دچار غم و غصّه نشود و قیصربرای همیشه توی ذهن و یادشان، باقی بماند.

اگر قیصر را تا به الان ندیده اید، بشتابید. ببینید و حالش را ببرید. یک حال اساسی به درونتان بدهید. یک پالایش اساسی برای روح های درب و داغانتان. روان های درب و داغانمان.   




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo