تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - شیشه... سه گرم...سه کیلو

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

شیشه... سه گرم...سه کیلو

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:پنجشنبه 15 دی 1390-12:01 ب.ظ



پدر، لفظی که بسیارپرطمطراق، تشریف دارد. کلمه ای که حکایت ها، پشت سرش هست و ردیف ردیف شعر، برایش سروده شده و کلّی داستان کوتاه و بلند در باب مهربانی ها و فداکاری هایش، نوشته شده است، در حالی عجیب و غریب و با هجوم طوفانی توهّم، آن هم از نوع شدید، دو دخترهشت نه ساله ی دردانه اش را اسیر خود می کند و بی امکان فرار برای آن دو طفل معصوم، هر دو را به آتش می کشاند و برای مامورین آتش نشانی که برای اطفاء این حریق ساختگی، آمده اند، جز حسرتی بی پایان، به جا نمی گذارد.

این پدر نامهربان، برای این که هم زمان هر دو دختررا در اختیار داشته باشد ونگذارد از آتش توهّمی که دچارش شده، خلاصی یابند و با ورود شعله های سوزان آتش، راه فرار را در پیش نگیرند، بازوان خود را دور بدن یکی از آن ها حلقه می کند و با گذاشتن سنگینی پاهایش روی بدن آن یکی، هر دو را اسیر خود و شعله های آتش می کند وبرای مامورین آتش نشانی، یکی از دلخراشترین صحنه های عمرشان، را به یادگار می گذارد. صحنه ای پر ازبوی گوشت و پوست بریان شده و تن و بدن های ظریف و نحیفی که با ندانم کاری و جهالت باباجانشان، به مشتی گوشت و استخوان جمع شده، تبدیل شده اند.

شرمنده ام از این که با این صراحت، می نویسم، امّا اگر ننویسم چه کنم. تکلیفمان با شیشه چیست. این مخدّرنوظهور که می گویند به کیلومترها مرز برای عبور دادن، و به افغانستانی برای تولید کردن و به هزاران هزار قاچاقچی عمده و خرده برای قاچاق، نیازی نیست و در همین نزدیکی ها و دراندرون آشپزخانه های کوچک و بزرگ و زیرزمین های تودرتوی دوست و آشنا و غریبه، تولید می شود و در عین ارزانی و راحتی، در اختیار هم وطنان شیشه ای، بلوری وکریستالی، قرار می گیرد و خوشی و خوشی و خوشی را برای آن ها به ارمغان می آورد.

حال چه اتّفاقی می افتد؟

 موج عظیم جوان و پیر و مایه دار و بی مایه که دنبال موادّ مخدّرارزان قیمت، می گردند وازگرانی مخدّرهای سنّتی مثل تریاک، به ستوه آمده اند ودیگر نئشگی محافل کوچک و بزرگشان با ناخالصی های مرگبارموادّ سنّتی، جور نیست، توی اوّلین گذر محلّ زندگی شان، بین انبوه مردم در حال رفت و آمد، با چراغی چشمک زن از سوی آشنایی نچندان خیرخواه، روبرو می شوند و به راحتی آب خوردن، در مبادله ای آسان و فوری، صاحب چیزی می شوند که می گویند، اعتیاد ندارد و دشمن چاقی است و توی باشگاه های ورزشی و برای جماعت ورزشکار، توصیه می گردد.

بعد ختم ماجرا است و یک دستشویی هرچند کثیف و نامرتّب یا یک زیرپلّه ی خلوت و یک لوله که پایپ نامیده می شود و یک فندک از این اتمی های معرکه که قرار است از برخورد گرما با کریستال های مامانی، دود و دمی تولید کند و جگر سفید عزیزان شیشه ای را حال بیاورد و آن گاه توهّم است که سراغ این عزیزان می آید و حکایتی که اوّل ماجرا گفتیم و نمونه هایی که صفحات روزنامه های حادثه ای را پر کرده است مثل از ماشینی که در حال حرکت است بیرون آمدن وپریدن از طبقه ی چهارم ساختمانی و با مخ، به آسفالت کوچه و خیابان خوردن و پیاده شدن محتویات کلّه ی مبارک و درحالتی دیگردیدن زن و بچّه  و اهل و عیال، به صورت اجنّه و شیاطین وحمله به این موجودات خیالی و شکافتن دل و روده ی آن ها وبالاخره توجیه عمده ی جنایت های هولناکی که دور و برمان اتّفاق می افتد، این که لحظه ی جنایت، شیشه زده بودم و تو حال خودم نبودم و توهّم داشتم و کلّ دنیا دور سرم می چرخید و سناریوهایی که بدبختانه کم نیستند و تاسف از این نکته که این فاجعه، ادامه دارد و توی لایه لایه ی انبوه جوان های ایرانی، نفوذ می کند و قربانیان خود را همراه و هم قدم خودش، می سازد.

برای محو این پدیده ی خانمانسوز، نظری ندارید؟ دریغ نفرمایید لطفا".   




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo