تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - دندان های عاریه

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

دندان های عاریه

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:پنجشنبه 6 بهمن 1390-12:27 ب.ظ


 

دندان های عاریه، یک مورد مضحک. یک امر اجباری. یک ناچاری زجرآور. یک تلاش ناموفّق برای عادّی بودن. برای پنهان کاری چیزی که خیلی تابلو شده است. امّا همه ی زحماتت، این پنهان كاری ها، معمولا" به باد هوا می رود.

همه ی درد وناراحتی هایت از وقتی شروع می شود که می بینی دندان در دهان نداری. همه را داده ای تا ازدم بکشند. ناچار بوده ای به این قضیه. علّت دارد. بیخودی نیست که. امّا عمده به تنبلی ات در مسواک زدن و نخ دندان کشیدن، مربوط می شود. چیزی که سال ها توی گوشت خوانده اند و سال ها توی مجلّه و روزنامه و تلویزیون دیده ای و سال ها به آن بی توجّه بوده ای. امّا نمی توانی بگویی چهل سالت نشده، دندان مصنوعی توی دهانت چپانده اند. خیلی سختت شده. مجبوری به دروغگویی متوسّل بشوی. دروغ های شاخ دار، تحویل بدهی. یعنی دهانی را که خیلی غیرعادّی شده به زور عادّی نشان بدهی. یعنی صدایی را که عوض شده و در هر بارمکالمه، سوت گوشخراشی را هم توی گوش شنونده، فرو می کند، خیلی به سختی و با گرفتن دست جلوی دهان، به خیر بگذرانی.

لب و گونه ای را که به خاطر عضو عاریه ای چندش آور، برآمده شده، محصول زنبورزدگی یا نهایتش ضرب مشت اراذل و اشرار، عنوان کنی و برای لثه ای که به خاطر روز های اوّل گذاشتن دندان های عاریه ای، زخم و زیلی شده، درمانده شوی و طوری کفری شوی که باران فحش را سمت خودت حواله کنی و از این که مراقب دندان هایت نبوده ای  و آن ها را مفت و مسلّم باخته ای و گیر عاریه ای افتاده ای، زبان به شماتت بازکنی و دم به دم خودت را نکوهش کنی و در مواجهه با آن هایی که از دندان عاریه ای آبرو بربادده کت و کلفت مزاحم توی دهانت، آگاه شده اند، شروع به سخنرانی کنی که :

" خدایی ش جنس دندان هایم خراب بوده وهیچ وقت از شستن آن ها و مسواک زدن، غافل نبوده ام و بدشانسی داشته ام " واز چند دوست خالص بی ریا حرف بزنی که دندان هایی به سفیدی برف و به سختی عاج فیل داشته اند و این که چند هفته یک بار مسواک می زده اند و سالم بودن دندان هایشان مربوط به جنس آن ها بوده است و بالاخره توجیه اندر توجیه برای ردیف دندان هایی که داخل دهانت لق می زنند و بعضی وقت ها بخصوص موقع تند حرف زدن، بیرون می پرند و غذا زیر آن ها می رود و با آن ها طعم خیلی از غذاها را نمی فهمی و آدامس را از آن جایی که به آن ها می چسبد، کلّا" تعطیل می کنی و باز علم کردن دروغی به چه گندگی.

دروغی برای جواب این سوال مهم که حالا چرا دندان نکاشتی تا به این روز ضایع نیفتی و این هم عین جوابت :

" من استخوان آرواره ام، طوریه که پیچ و مهره قبول نمی کنه. ایمپلنت بی ایمپلنت. "

درحالی که باید می گفتی خبر مرگم، برای کاشتن هر دندان ثابت، یک میلیون و هفتصد هزار تومانم کجا بود. یا به عبارتی نزدیک پنجاه میلیون برای دو ردیف بالا پایین، باید کنار می گذاشتم. منی که شپش توی جیبم، قاپ می اندازد و پول ناچیزهمین عاریه ای بدشکل را هم به زحمت، جورکرده ام.

پس مجبورمی شوی جوردندان مصنوعی را بکشی. جیک نزنی. غر نزنی. بی تفاوتی طی کنی. اگر لثه ات را زد و اشک به چشم هایت، آورد، ایل و طایفه ی دکتر دندان ساز را نبندی به فحش و خواهر و مادرش را یکی نکنی. مجبوری تحمّل کنی. این داندان ها تا به آخر با تو خواهند بود. تا به وقتی که غسّال محترم، دست های زمختش را داخل دهانت بکند و به ضرب و زورآن ها را بیرون بیاورد و روانه ی سطل آشغال بکند.

راستی چرا مرحومین مغفور، راهیان عالم آخرت را با دندان مصنوعی، روانه ی خانه ی آخرت نمی کنند.

منتظر جوابم، دوستان خوبم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
بی نام
شنبه 8 بهمن 1390 09:02 ق.ظ
مطلب جالبی بود .

آدم چی رو با خودش میبره اونور که بخواد دندونای مصنوییش رو با خودش ببره .

اصلا اونجا دندون نمی خواد که همش شیر و عسل به آدم میدن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo