تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - قر و قاطی

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

قر و قاطی

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:سه شنبه 9 اسفند 1390-10:37 ق.ظ


 

خیلی چیزها به هم ریخته و قروقاطی شده. حوصله ها سرآمده. مردم نه با زبان که با چشم های ورقلمبیده ی سرخ و مشت هایی که سمت هم نشانه رفته اند، حرف می زنند. حرمت و احترام، تعطیل. مرام و جوانمردی، تعطیل. کسی برای کسی، دل نمی سوزاند. ورودی دید و بازدیدها و احوالپرسی ها، کلّهم تخته. برادرها و خواهرها، سال به سال از همدیگر یاد نمی کنند. فرزندان از ننه بابایشان، یاد نمی کنند. بی خبری مطلق، حاکم است.

به همه انگار یک موتور جت بسته اند و دِ برو. گازشو سفت و سخت بگیر و برو. حالا این وسط چند نفری را هم زیر گرفتی و شل و پل کردی، به ت...م شاه عبّاس. کسی ککش نمی گزد. کسی برای ناراحتی یکی هم جنس خودش، تره خرد نمی کند. همه سر در گریبان اند امّا نه برای تفکّرات فلسفی و علمی. کلّهم گیج و منگ اند. هوایی اند. توی آسمان ها می چرخند. تکلیفشان، معلوم نیست. آمده اند تا آمده باشند. یک اجبار خرکی و مشقّت بار.

 عصبانیت در مراودات اجتماعی مردم، حرف اوّل را می زند. بدون پرخاش و دادکشیدن سرهمدیگر، انگارروزشان نمی گذرد. صلح و دوستی و همسایه پرستی وفامیل نوازی، به تاریخ پیوسته. توی دالان های پیچ درپیچ و تاریک تاریخ باید دنبالشان بگردی. دید و بازدید فامیل و همسایه ها به ایّام عید نوروز، موکول شده. توی مجتمع های چند ده طبقه که دیگر واویلاست. همسایه ی بغل دستی، بمیرد، کسی خبردار نمی شود. مگربوی نعشش بلند شود و اه و پیف همسایه ها، باعث شود جنازه هه، روی زمین نماند. فاصله ی آدم ها از همدیگر، خیلی زیاد شده. فاصله ها دور و فاجعه بار شده. کسی به فکر کسی نیست. کسی برای کسی، دل نمی سوزاند. برخوردها، فرمالیته و بی رنگ شده. همه چیز در قالب اجبار درآمده. مجبوری به زنده بودن و زندگی کردن. زندگی ای که بی مراودات اجتماعی و برخوردهای منطقی مردم، مفت نمی ارزد. حکم زندگی سگی.

ننه باباها، از فرزندانشان، دورافتاده اند. والدین از سوی فرزندان نمک نشناس، به فراموشی سپرده می شوند. توی دادگاه های بی عدالتی ظلم و بیداد، حاضر می شوند وحکم سربار و اضافی را می گیرند. محکوم می شوند. با این محکومیت ظالمانه، مجبور به تبعید می شوند. از بیغوله هایی سر در می آورند که اسمش، مو بر تن آدمی راست می کند. خانه های سالمندان. تبعیدگاه ننه باباهای پیر و درب و داغان. آن عتیقه های قدیمی به دردنخور! تاریخ گذشته های بی گناه!

توی کوچه و خیابان و اتوبان دیگر واویلاست. این جا مشت و لگد و فحش های چارواداری آب نکشیده، حرف اوّل را می زند. احترام به قانون را توی موزه ها باید جست وجو کنی و اگر یافتی، به شکرانه ی این موفّقیت عظیم، خیرات بدهی و دل خیلی ها را شاد کنی. درِ محبّت و مهربانی، این جا هم تخته شده. روی خطوط عابر پیاده رفتن و حقّ مسلّم آن همه عابرنگران و آشفته را زیر لاستیک خودرو بردن،  ندیدگرفتن چراغ های راهنمایی وبی خیال رنگ زرد شدن و لزوم احتیاط و قرمز را سبز دیدن و عدم توجّه به جمله ی معروف " بین خطوط برانید " و با حوصله رانندگی نکردن و بی خیالی محض نسبت به رعایت سرعت مجازو اگر پا داد سبقت از سمت راست وانحراف به چپ وتجاوز به حریم دیگران و عبورازخیابان های یک طرفه که یک جورایی، عنوان زرنگی به خود می گیرد وپوشاندن پلاک های خودروها در محدوده ی طرح ترافیک، مثل فرش و گلیم را توی صندوق خودرو گذاشتن و گوشه ی آن ها را روی پلاک ماشین انداختن و مخدوش کردن نمره ی پلاک با گل مالی یا تغییرات موقّت روی شماره ها نظیردو را سه کردن و یک را دو کردن و کاغذ روی پلاک چسباندن واین اواخراجاره ی موتورسوارها به دوهزار تومان ناقابل و حرکت این موتورسوارهای قانون شکن درست پشت سر خودرویی که می خواهد وارد محدوده ی طرح ترافیک شود و صد البتّه جریمه ای نپردازد و قسر دربرود. وجود این موتورسوارها درست پشت سر ماشین متخلّف باعث دیده نشدن و عدم ثبت پلاک از سوی دوربین های مراقب، می شود. شگردها یی که بعضی از آن ها به عقل جن هم نمی رسد و معمولا" نشات گرفته از مغزهایی مبتکر، خلّاق و بسیار حرفه ای می باشد. جماعت گشاد و کالیبرگنده که راه های دور زدن عزیزان کادر و وظیفه ی راهنمایی و رانندگی، را زرنگی می دانند و به انجام آین شگردها و خلاف ها، افتخارمی کنند و توی محافل خصوصی و عمومی از آن ها با عناوین گل درشت، یاد می کنند و با یادآوری آن ها، باد در غبغب می اندازند. بدبختی، انتظارنشان افتخارو مدال های رنگین هم دارند.

 ساده ترین عنوانش این است که خطا می کنی و جریمه نمی شوی. آخر زرنگی! حالا این وسط، این کلاه گشاد، سر چه کسی می رود، خدا عالم است.

توی خیابان و اتوبان، وقتی با طرف سپر به سپر می شوی یا صدای بوق ماشینت، مقبول بغل دستیِ عصبی ات، واقع نمی شود یا گناه کبیره می کنی و جلوی ماشین طرف می پیچی یا اصلا" بد نگاه می کنی! کمتر از یابو نمی شنوی. درشگفت می مانی، این همه با جانورهای وحشی و اهلی، قرابت داشته ای و بی خبر هم بوده ای.

" اوهوی گوساله! مرتیکه ی الاغ! گاوآهن! عنتر! گوسفند! "

این جاست که صحبت های توام با خشم و عصابنیت طرف، روی اعصاب و روانت، سنگینی می کند و تصمیم می گیری به مقابله به مثل.

" گوساله جدّ و آبادته! الاغ هفت پشتته! عنتر ننه ته! "

حالا جدّ و آباد عاقل و بالغ طرف روبرو، چگونه می تواند زاده ی کم سنّ و سال گاو باشد، همه انگشت به دهان می مانند و غرق حیرت و شگفتی. از آرامش و دیالوگ های دوستانه و تایید های توام با مهربانی و نهایتا" دست دور گردن هم انداختن و ماچ و بوس جانانه، خبری نیست. این جاست که بحث کش می آید و به ظرایف و لطایف می رسد. یک سلسله فحش های آب نکشیده بین طرفین، ردّ و بدل می شود و اطرافیان، مشاهده کنندگان معمولا" یبس و بی معنی چنین دعواهایی، آن هایی که توی گیر و واگیر ترافیک اعصاب خردکن پایتخت، بی میل نیستند تماشای لذّت بخش و رایگان یک فیلم واقعی را از دست بدهند، گوش های عزیزان کم سنّ و سالشان را می گیرند تا برای عدم ورود اراجیف پراکنده شده درمحیط، کاری کرده باشند. حالا رسیده ایم به جاهای حسّاس این رویارویی بزرگ. در حالی که فکّ و زبان طرفین دعوا، همچنان می جنبد، دست به اسلحه می شوند و از نزدیک ترین و دم دست ترین ابزار ممکن برای مالاندن و کبود کردن و در حالت های شدید، خونین کردن طرف مقابل، استفاده می کنند. قفل فرمان وسیله ای قدیمی و کاملا" دِمده برای شکستن کاسه ی سر طرف است. یا در موارد خطرناک، مراجعه به داشبورد و استفاده ازوسایل جدید جنگ و دعوا، راه کار تعیین کننده ای برای خاتمه ی دعوا، می شود. شوکرها وسایلی که ممنوعیت استفاده از آن وجود دارد ومعمولا" همه بی خیال ممنوعیت کذائی می شوند و در حالت های ناجور، باعث برق گرفتگی می شوند، جزو مدهش ترین ابزارآلات رو کم کنی، حساب می شوند یا باطوم های فنری که جزو ساده ترین و مرسوم ترین شگردهای مقابله با خطرهای احتمالی، محسوب می شوند و استفاده از آن ها، به خاتمه ی دعوا و ترافیک مضاعف آن نقطه از اتوبان، سرعت می بخشند.

خلاصه فضای پیرامونمان، آشفته بازاری ست که سر و تهش، معلوم نیست. به هم ریخته ست. قرو قاطیه. حکم ماندن درآن را داریم. ماندن به هر قیمتی. دو زار... پنج زار...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo