تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - من یکی اگر مادرم زنده بود ...

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

من یکی اگر مادرم زنده بود ...

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391-08:38 ق.ظ

 


 

مادرتان را دارید یا بی خیال و آسوده، بخشیدشان به خاک و حواله ی آخرتش کرده اید و دریغ از یک سرقبری نهایتا" نیم ساعته، سپرده اید به آغا داداش ها و خان باجی های دیگرتان و بی خیال این که روزی مادرتان بوده و ناسلامتی تر و خشکتان کرده و به این حال و روز رسانده و پا به پایتان، آمده و با فداکاری، رنج هایتان را مرهم بوده و دل های پر از غصّه تان را آرامش بخشیده، فراموش کرده اید و این دید و بازدید زورکی را بسته اید به مناسبتی نوروزی که به زور این و آن بلند شوید و برای این که مبادا نیش در و همسایه بهتان بخورد، بروید سر خاکش و انگشت روی سنگ سرد مزارش بگذارید و با بی حوصلگی شعر روی سنگش را آن هم برای این که وقتتان بگذرد، بخوانید و اگر شد و دل  بی رحمتان تکانی خورد و اگر دیدید که عدّه ای به شما زل زده اند و می طلبد که گریه ای هم ردیف کنید، چند قطره اشک بریزید و فضا را طوری ترتیب دهید که نشان دهد مادرجان نازنینتان را فراموش نکرده اید؟

 چه دیده اید در مادری، در این پرمعنی ترین واژه بشری؟ در این بزرگ ترین و باشکوه ترین منبع و ماخذ مهربانی و صدق و صفا و راستی؟ می طلبد شکوه و عظمت مادر بودن را مثلا با خریدن یک جارو برقی یا اگر خیلی رمانتیک تر و عاشق تر باشیم با خریدن شاخه گلی و عطری و ... را به صفر برسانید و عین آب خوردن، مادرجانتان را بخرید و مثل معامله های دیگرتان، قضیه را با پول حل کنید و خدای نکرده این قضیه را توی مغز و روح والده های محترمتان فرو کنید که دور از جان، خرشان کرده اید و جای گاو و گوسفند حسابشان کرده اید و آن چه لیاقتشان بوده، در حقّشان روا نداشته اید.

من یکی حالم از برنامه های روز مادربه هم می خورد. شده است نان دانی عزیزان محترم صنف لوازم خانگی وصنف طلا و جواهرو بعضی صنف های دیگر که از قبل روز مادر، پول روی پول بگذارند و ته جیب های یک مشت آدم جو گیر مثلا" مادردوست را دربیاورند. کرور کرور مرد و زن متعصّب مادرپرست، از چند روزمانده به این روز خجسته، می دوند توی کوچه و خیابان و بی تامّل روی چیزی که انجام می دهند و تنها و تنها با این عنوان که برای مادرجان عزیزشان، می خوهند کادو بخرند، می افتند توی راهروهای پیچ اندر پیچ بازار و با این که سال به سال از مادرهایشان یاد نمی کنند و آن ها را توی فراموش خانه های ذهنشان حبس می کنند، فرت و فرت می خرند و از بهترین کاغذکادوها استفاده می کنند و بهترین روبان ها را به کار می گیرند.

مادرها اسیر یک مشت وسایل برقی نیستند و چند النگو و سینه ریز، دردی از آن ها دوا نمی کند ودل و روح پریشانشان به خاطر شاخه گل های عزیزانشان، به رونق و صفا نمی رسد. آن ها مشتاق محبّت های شما ها هستند. آن ها به انتظارمهربانی های شماها نشسته اند. بهترین کادو برای آن ها آن هم برای کلّ عمرشان این است که پاره های تنشان، راه خانه های سالمندان را گم کنند و عین آب خوردن، والد و والده های غمگینشان را اسیر در و دیوار یخ زده و لس و فرسوده ی این خانه ها نکنند. بهترین هدیه برای مادرها این است که عزیزانشان برای آن چه به آن ها رسیده و حکم مال و اموالشان را دارد، نقشه نچینند و سر پیری و از کارافتادگی، آن ها را آلاخون و والاخون نکنند و کاری نکنند باقی عمرشان، توی داد و بیدادهای قشر محترم صاحبخانه، سپری شود وباعث نشوند مادرهایشان، با درد مستاجری، صبح را به شب برسانند وشب های پر از گریه و اشک و آهشان را با صبح یکی کنند.

جمله بندی ها، زیبا و شکیل و فوق العاده هستند. واژه ی مادر آن هم برای یک بار در سال، در حدّاکثر تعداد، شنیده می شود امّا افسوس که در شان عزیزانی که بهشت تضمین شده ی آن هاست، نمی باشد و چون خوش کنک هایی زودگذر و بی معنی را می نمایند و چون وسیله هایی برای گول زدن مادرها نشان می دهند.

من یکی اگر مادرم زنده بود ...

       

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فرشته
جمعه 29 اردیبهشت 1391 05:58 ب.ظ
سلام بله اختیار دارید خوشحال شدم که به وب ما سر زدید و ما جوونارو قابل دونستید
با افتخار لینک شدید
زهرا
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 12:38 ب.ظ
سلام ....
مرسی که به وبلاگم سر زدید....
مطلبتون واقعا تکان دهنده بود و حقیقت محض ....
مرسی از این مطلب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo