تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - گل پسرقند عسل

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

گل پسرقند عسل

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:شنبه 30 اردیبهشت 1391-03:58 ب.ظ

 

توی شکمش جایی بین دل و روده ها، پر از درد شده بود. وقتی ناچار شد آن آمپول یک میلیونی را که شوهرش با قرض از این و آن، تهیّه کرده بود، بزند، فهمید حالاحالاها آرزوی پسردارشدنش، محقّق نخواهد شد و روز و روزگارش با دیدن دو فقره دخترک خوشگل و مامانی، تلخ خواهد شد.

توی دستشویی که زیر راه پلّه ی تنگ و همیشه بدبوی خانه، ساخته بودند، وارد شد و در را پشت سرش بست. عرق روی پیشانی اش نشسته بود. حال تهوّّع داشت. درد فراتر از تصوّرش بود. این که دردی  را که قبلا" سر به دنیا آوردن دو دخترک شیرین زبانش، تجربه کرده بود، باز احساس می کرد، خوشحالش نمی کرد. برای این که از بچّه آن هم از نوع پسر خبری نبود و این قضیه، همه ی حواسش را به هم می ریخت. حواسی که دقیقا" معطوف اعضاء و جوارح شکمش بود و آن تکّه گوشتی که بی اراده قصد بیرون آمدن داشت و رویاهایی که با بیرون آمدن آن تکّه گوشت، تا ته دستشویی، پیش می رفت.

وقتی بعد از دو فقره دختر و به امید پسردارشدن، گذاشتند تا یکی دیگر منتهی از نوع مذکّرتوی زهدانش، رشد کند، به قول خودشان، در عین بدشانسی، جنین سه چهارماهه، ادامه ی رشد و بالندگی را تجربه نکرد و شکل نیافته و سازمان پیدا نکرده، سقط شد و با کورتاژی دردناک، از میان دل و روده ی نیّره، بیرون کشیده شد وهمه ی امیدهای مادره بر باد رفت. یک ناامیدی محض که با تلاش فراوان کاظم، این پسر دوست مسلّم، به امیدی دیگر، تبدیل شد. یعنی فضا را طوری ترتیب داد که نیّره برای بار چهارم، باردارشود و البتّه جمله هایی را مداوم توی گوش همسرش زمزمه کرد که انشاءاللّه این باربچّه پسر خواهد بود و ما هم طعم پسردارشدن را خواهیم چشید و با این حرکت،  سری توی سرها خواهیم آورد و صد البتّه برای این که قضیه حتمی شود ومشکلی پیش نیاید، پیشنهاد کرد، نذر و نذورات راه بیندازند و گاوی بکشند و شتری زمین بزنند.

نیّره هنوز توی دستشویی مستقر نشده بود که حرکت چیزی را توی دل و روده اش، حس کرد. گذاشت به حساب خروج نعش طفل ناکام آمپول خورده و تا خواست بلند شود و نگذارد باقی مانده ی جنین، راهی ته دستشویی شود، یک تکّه گوشت داغ و لزج از اندرونش سر خورد و بعد از این که دوری توی کاسه دستشویی زد، خودش همراه با جفت بدشکلش، با سر توی گلویی دستشویی فرو رفت و تلاش مادرجانش هم برای این که دست ببرد و نگذارد پسرک ناکامش بدون تشخیص درست از جنسیتش، راهی چاه توالت بدبوشود، به باد هوا رفت وامیدهایش برای این که صاحب یل قلچماقی شود، عین سرابی برای یک لحظه جلوی چشمانش آمد و برای آن دیگر، ناپدید شد و نعره هایی که از ته حلقش در می آمد و باعث و بانی اش، دیدن نعش خون آلود تکّه پاره شده ی پسرکش بود، نه تنها توی خانه ی کوچک و نقلی شان پیچید که تا چند کوچه آن ورترهم رفت و همسایه ها را سراسیمه به کوچه کشاند...

این بار که شکمه بالا آمد، باز دلهره ها و پشت بندش، نذر و نذورات و دعاهای جانانه شروع شد. آن دو، پسر می خواستند و پای همه ی دردسرهایش می ایستادند. تا وقتی جنسیت بچّه معلوم نبود، همه چیز عادّی بود و خیلی سخت نمی گرفتند امّا وقتی مشخّص شد بچّه ی چهارم، پسر است، دیگر روی پاهایشان بند نبودند و چپ و راست، کیک و کلوچه به شکم های ملّت می بستند و سفره ی حضرت ابوالفضل باز می کردند و برای سلامتی گل پسرپهلوانشان، ختم امّ یجیب، می خواندند و دعا و پشت دعا ردیف می کردند. امّا همه ی این ها به در بسته خورد ومتاسّفانه اوضاع بر وفق مراد پیش نرفت و سونوگرافی های متعدّد نشان داد گل پسر درخواستی، ناقص اندر ناقص است و اگرنه ماه و نه ساعت و نه دقیقه بگذرد و قصد خارج از رحم مادرجان پسردوستش را بکند، همه ی عمرش را عین یک تکّه گوشت، روی ویلچر خواهد بود وفقط نفس خواهد کشید و رنج و درد تحمّل خواهد کرد.

بنده ی خدا عین نعش شده بود. وقتی هیکل مچاله اش را از دستشویی بیرون کشیدند و آن همه پلّه را بالا بردند و سر جایش خواباندند، نفسش در نمی آمد. هق هق گریه اش بسیار سوزناک بود. همه ی تلاش هایش به باد هوا رفته بود. بعد ازبه دنیا آوردن دو مورد دختر به دردنخور با سنّ و سال دوازده و چهارسال البتّه خوشگل ونازو آن مورد تلاش نصفه و نیمه که با وجود احتمال زیاد پسر بودنش، توی رحمش بند نشد و حسرتی پایان ناپذیر توی دلش به یادگار گذاشت، این آخریه که مذکّر بودنش، مسجّل شده بود، ناقص از آب درآمد و اشک و آه و سوزش را درآورد. سوز و گدازی که منحصر به زن و شوهر پسر دوست نمی شد و اکثریت فامیل را در بر می گرفت .

کاظم، دست نیّره را گرفت و روی صورت رنگ پریده اش، مکث کرد. در یک لحظه نگاه هایشان به هم گره خورد. لبخند کم رمقی گوشه ی لب نیّره، جا خوش کرده بود. یک لبخند اجباری. موردی برای این که همه چیز حادثه بوده و ما که عاشق پسر هستیم، جا داریم برای یک حاملگی دیگر ویک بچّه ی دیگر. یک پسر دیگر. نگاه جفتشان، تغییر مسیر داد. معلوم شد تصمیم مشترکی دارند و این تصمیم، گرد و غبار فاجعه ای را که رد کرده بودند، پاک می کرد. آن ها دنبال گل پسر قند عسل دیگری بودند. جغل پسرکی با سری گرد و موهایی تنک و پوستی قرمزو دماغی که دون دون های ریزی داشت.

آن دو حتّی اسم بچّه ای را که هنوز وجود خارجی نداشت، انتخاب کردند. نیم به نیم حساب کردند. نیم بچّه، جایی بین پشت کاظم وآن نیم دیگرتوی زهدان نیّره. هر دو در جست و خیزو تقلّا. یک جنب و جوش غیرارادی برای رسیدن به همدیگر. برای یکی شدن. برای تبدیل شدن به جنینی از نوع پسر. قرار تبدیل شدن آن ها را کاظم و نیّره به آینده ای نزدیک دادند.

خانه از صدای قهقهه ی کاظم و نیّره، پر شده بود.   

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
buycialisonla.com
دوشنبه 12 شهریور 1397 03:12 ب.ظ

Really tons of very good knowledge.
cialis 100mg suppliers cipla cialis online click here to buy cialis cialis dose 30mg tadalafil 20mg cialis pas cher paris cialis generika in deutschland kaufen cialis dosage recommendations cialis y deporte cialis 5 mg buy
http://cialisiv.com/
یکشنبه 11 شهریور 1397 10:21 ب.ظ

This is nicely said! !
cialis generico milano cialis daily reviews enter site very cheap cialis generic cialis levitra cialis uk recommended site cialis kanada cialis generisches kanada viagra vs cialis vs levitra cialis 30 day trial coupon prezzo cialis a buon mercato
Cialis online
سه شنبه 23 مرداد 1397 01:07 ق.ظ

Seriously tons of wonderful knowledge!
cialis generico viagra cialis levitra look here cialis order on line purchase once a day cialis prices for cialis 50mg cialis daily dose generic acheter cialis kamagra acquisto online cialis price cialis wal mart pharmacy cialis online deutschland
Cialis canada
یکشنبه 19 فروردین 1397 02:59 ق.ظ

You have made your stand very effectively!.
low dose cialis blood pressure cialis generico in farmacia cialis daily dose generic cialis dose 30mg cialis kaufen bankberweisung cialis qualitat cialis dosage venta cialis en espaa precios cialis peru cialis generisches kanada
std testing
یکشنبه 4 تیر 1396 09:10 ب.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن مناسب ابتدا آیا نه کار درست
با من پس از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما قادر به من مؤمن اما فقط
برای while. من این کردم مشکل خود را با فراز
در منطق و یک خواهد را خوب به پر همه کسانی شکاف.
اگر شما در واقع که می توانید انجام من را بدون شک بود تحت تاثیر قرار داد.
zahra
دوشنبه 1 خرداد 1391 09:48 ق.ظ
خیلی زیبا مثله همیشه.....
نوشین
شنبه 30 اردیبهشت 1391 05:27 ب.ظ
سلام دوست عزیز.آیا می دونی جذاب ترین ، زیبا ترین و مهمترین نوع رابطه بین زن و مرد رابطه جنسی است که اگر هر دو طرف راضی باشند ، رابطه در بهترین حالت خود قرار داره و اگه راضی نباشن نباید به اون رابطه و وفادار موندن طرفین امیدی داشت. آیا می دونید در کشور ما 90% زوج ها از سکس ، لذت ها و فوائد اون چیزی نمی دونن و فقط صرفا از روی غریزه یک عمل حدا اکثر چند دقیقه ای رو انجام میدن ؟ آیا می دونید در روابط جنسی ایرانی ها 95% خانم به جهت نا وارد بودن طرف مقابل ارضا جنسی و روانی نمی شوند؟ آیا می دونید در ایران 80% آقایان در رابطه جنسی به ارگاسم روانی دست پیدا نمی کنن؟ بیایید 1 بار برای همیشه این مشکل رو از ریشه حل کنیم ، مشکلی که با کمترین هزینه ممکن و با یک آموزش ساده قابل حل هست منتظرتون هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo