تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - اسمش را سارا گذاشت

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

اسمش را سارا گذاشت

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:یکشنبه 4 تیر 1391-08:18 ب.ظ

نمی دانم چگونه بنویسم. هیجان، مانع بزرگی ست. امروز به آن چه سالیان سال است توی مغزم، توی افکارم، توی درونم، چرخ می خورد و مرا به حرکت وا می دارد، رنگ معنی بخشیدم و به واقعیت، نزدیکش کردم. امروز کارهای اوّلیه چاپ اوّلین رمانم را در انتشارات سبزان، انجام دادم تا با بستن قرارداد با این انتشاراتی خوب و فرهیخته، به دنیای نوشتن، ورودی اساسی، داشته باشم.

رمانم، درد اعتیاد را بیان می کند و آن چه این معضل همیشگی انسانیت، بر سر انسان ها می آورد. اعتیاد از حسن تنها، این خانواده دوست مهربان، یک جانی بالفطره می سازد. مردی که قتل های زنجیره ای اش را با دقّت عجیبی انجام می دهد و یک تنه به جنگ اعتیاد می رود.

راجب " اسمش را سارا گذاشت " باز هم خواهم نوشت. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
یسنا
جمعه 23 تیر 1391 05:43 ب.ظ
سلام. ممنونم که به وبم اومدی. واسه نظرت یک پاسخ گذاشتم. میتونی دوباره بهم سر بزنی و بخونیش.
راستی وبلاگ تو هم خیلی زیباست!
شبنم
جمعه 23 تیر 1391 05:40 ب.ظ
سلام.وبت با داستاناش فوق العاده است. اتفاقا منم یک وبلاگ داستان کوتاه دارم.
خوششحال میشم سر بزنی امیر جان.
الیاس
یکشنبه 11 تیر 1391 10:40 ب.ظ
سلام امیر جان . من هم خیلی دوست دارم این حس و یه روز به دست بیارم . راستش من حدود یک سالی میشد که داشتم یه رمان مینوشتم ولی به دلیل فشار بیش از حد زهنی و هزار و یک مشکل دیگه یه چند ماهی میشه که گذاشتمش کنار .
یه کم از تجربت برام بگو .
برای چاپ کتابت مبلغی هم خودت سرمایه گذاری کردی یا نه سرمایه گذار فقط ناشر بوده ؟
سمیرا
یکشنبه 11 تیر 1391 10:21 ب.ظ
سلام
و تشکر بخاطر وقتی که صرف کردید و به وبلاگ من سر زدید و نوشته ای خاطره انگیز نوشتید. جالب بود که نوشته بودید وبلاگ ظریف و عاطفی و پر احساسی دارم واقعا ممنون تعبیر زیبایی بود و اینکه گفتید زیاد روش کار شده خواستم بگم امیرخان
نه زیاد روش کار نکردم هر وقت دلم شدید گرفت اومدم سراغش همین
معین
جمعه 9 تیر 1391 11:19 ب.ظ
حصیر خاكی
جمعه 9 تیر 1391 09:08 ب.ظ
سلام وبلاگتون ومتنتون خیلی زیباست شما در در وبم لینك كردم
فرات اشک
جمعه 9 تیر 1391 07:53 ق.ظ
ای پروردگار من! من که اکنون دست دعا به ملکوت اعلای تو پیش آورده ام بنده ای مسکین و محتاج باشم و جز خانه تو خانه ای را نشناسم.

اللهم عجل لولیک الفرج
یا علی
شهاب
دوشنبه 5 تیر 1391 06:26 ب.ظ
برا دانلود بزار بخونیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo