تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - مجمع الجزایر گولاك

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

مجمع الجزایر گولاك

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:دوشنبه 30 مرداد 1391-06:16 ب.ظ

 

 

یافتم. خیلی به موقع یافتم. دوستش داشتم امّا گیرم نمی آمد. گیر خیلی ها نمی آمد. می گفتند نایاب شده است. چیزی هم كه نایاب می شود، معلومه چه به سرش می آید. می شود درّ گرانبهای ته اقیانوس و باعث دشت و پول و پله ی صاحبش می شود.

رمان "مجمع الجزایر گولاك" نوشته ی الكساندر سولژنیستین، نویسنده ی همیشه ناراضی روسی را سال ها به دنبالش بودم. می دانستم ترجمه خوب آقای عبدالله توكّل، این كتاب را ماندگار كرده و این را هم می دانستم كه كتابی كه سال 1366 برای بار اوّل چاپ شده و بعد از آن را فقط یك بار آن هم در سال 1372، تجدید چاپ شده، چقدر ارزش دارد و چقدر جایش توی تماشایی ترین نقطه ی  كتابخانه ی همیشه آنلاینم، خالی است.

سولژنیستین، مخالف همیشگی استالین و استالینیسم، طبق بند10  و 12 ماده ی 58  قانون مجازات در شوروی سابق، با عنوان " تشویش افكار عمومی" سال های سال توی اردوگاه های كار اجباری سیبری، گذراند و بعد از آن را در تبعید به سر برد و سال ها به این ترتیب گذشت و رسید به مرحله ای كه باید بابت آثار بی بدیلش، نوبل ادبیات می گرفت. جایزه ای كه بی شك، برای شاهكارش، كم ترین حساب می شود. او در این كتاب هفتصدو خرده ای صفحه، به خوبی وضعیت روسیه را در دوره ی جنگ دوّم جهانی بیان می كند و آن گاه نحوه ی گرفتاری خودش را بیان می كند و می گوید چگونه در حالی كه یك افسر ارتش درجبهه ی جنگ بوده، فقط و فقط به خاطر یك نامه نگاری ساده به دوستش و چند جمله ای راجب استالین، درجه هایش،‌ اسلحه ی كمری اش و نشان هایش را گرفته و اورا به زندانی كه شروع كننده ی دوران همواره سختی و آوارگی اش در زندان های متعدّد بوده، رهنمون می شوند.

سولژنیستین، برای بیان ویژگی های زندان های استالینی، شرایط سخت زندانی ها، اردوگاه های كار، سرما و ... از خودش،‌ استفاده می كند و آن چه را بر سرش رفته و زجر و دردهایش را به ریزو‌ مفصّل می نویسد. و اطّلاعات خوبی دارد. مثال های خوبی می زند. بر فرض وقتی راجب نوع محكومیت ها و نوع حكمی كه برای زندانی نگون بخت، صادر می شود، می نویسد، از نمونه های عینی جامعه استفاده می كند و اسم و مشخّصات آن ها را دقیق و گویا، بیان می كند.

او در یكی از تلخ ترین جمله های كتاب، این گونه می گوید:

" در این جا ما همه، نمی میریم، امّا تغییر می كنیم."

او رنج ها و دردهای بشری را به خوبی در كتاب هایش، آورده است. دوره ای را كه اسیر مرض وحشتناك سرطان بود، در كتاب " بخش سرطان " آورده است. كتاب های دیگرش " به زمامداران شوروی " و " یك روز از زندگی ایوان دنیسوویچ " می باشد كه در این داستان، حال و روز شخصی زندانی دنیسوویچ، دردهایش، مصیبت هایی كه بر جسم و روحش،‌ وارد می شود را بی هیچ گونه پرده پوشی، بیان می كند.

پس حالا كه كتاب " مجمع الجزایر گولاك " را یافته ام، دقیقا" مشابه افرادی شده ام كه گنجی پیدا كرده اند و از ذوق پیدا كردن چنین گنجی، خورد و خواب ندارند و روز و شب را نمی فهمند. بی تابی ام برای تمام كردن چنین شاهكاری، نوشتنی ست. گفتنی ست. و امّا چگونگی یافتن این گنج.

مدّت ها بود دنبالش بودم. توی اینترنت خیلی گشته بودم تا این كه توی سایتی كه كتاب های نایاب را عرضه می كرد، تصویری از جلد خوشگل و قدیمی كتاب را دیدم و قیمتی كه واقعا" منصفانه بود. تله ی قدیمی. دامی كه برای خریدار پهن می كنند تا با دیدن قیمت خوب و منصفانه ی جنسی كه می خواهد بخرد، خیلی زود وسوسه شود و بیاید سر معامله. چه معامله ای شود.

فردایش، زنگ زدم و شرایط خرید را پرسیدم. به طرفی كه آن سمت تلفن بود گفتم، قیمت پانزده هزار تومان را زده بودید امّا طرف بی حسّ و حال، گفت كه اوّلا" پانزده هزار تومان نیست و یست هزار تومان است و چقدر سریع، دبّه در می آورند و شرایط معامله را تغییر می دهند. دوّما" این قیمت بیست هزار تومانی مال تجدید چاپ سال 1372 می باشد كه صدو پنجاه صفحه از كتاب،‌ مشمول ممیزی شده بود و نهایت امر این كه اگر شما، طالب اصل كتاب، بدون ممیزی و كم و كسری های معمول و با كیفیت مناسب باشید باید یك هفتادهزار تومانی خوشگل را توی پاكت بگذارید و به پیكی كه هزینه ی رفت و آمدش نزدیك پانزده هزار تومان است،‌ تحویل دهید.!

ما هم یك خوره ی كتاب واقعی،‌ وسوسه سراغمان آمد و فهمیدیم مقاومت بی مقاومت. همه ی جملات یارو را دربست قبول كردم و افسانه ای را كه سروده بود، پذیرفتم و نهایت امر،‌ كتاب " مجمع الجزایر گولاك" چاپ 1366 را به پنجاه و پنج هزار تومان خریدم به اضافه ی هزینه پیكی كه زحمت كتاب را كشیده و این جواهر را برای من آورده بود.

از این هزینه كرد،‌ به هیچ وجه ناراضی نیستم. درخشش كتاب را توی كتابخانه ام می بینم، قیمت بالای خریدش، فراموشم می شود. به دوستان عزیز بازدیدكننده، سفارش می كنم، این كتاب را گیر بیاورند و با لذّت مطالعه كنند. یك اثر شاخص را با همه ی وجود خواهند فهمید.  




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فرزاد ارشادی
دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 07:59 ب.ظ
سلام. بسیار جالب بود که اسم این کتابو سرچ کردم و اتفاقی به وبلاگ شما رسیدم. مطلب جدابی بود
یکشنبه 9 مهر 1391 11:31 ب.ظ
خسته نباشی اینهمه گفتی که بگی خوبه؟؟؟؟؟
مااااهم میدونیم خوبه گیرمون نمیاد پروفسور
پاسخ امیر تقی نژاد : نظرت گنگ بود. نفهمیدم با منی یا علیه من. سایت کاراکتاب بری،احتمالا" گیرت بیاد. البتتّه به شرطی که اخلاقتم میزون باشه.
فرات اشک
یکشنبه 26 شهریور 1391 10:50 ب.ظ
سلام
با عرض احترام با مطلبی تحت عنوان
محمد(ص)، قلبی ست در سینه ی اسلام که هرگز از تپش باز نمی ماند ....
به روزم و در انتظار نظرات ارزشمندتان .
یا حق
قلم
جمعه 24 شهریور 1391 05:51 ب.ظ
سلام امکان دارد بگویید که این کتاب را از کجا باید تهیه کرد؟ ممنونم
من شما را خیلی .قت پیش به لینک دوستان اضافه کردم و مرتب سر می زنم
موفق باشید
فرات اشک
سه شنبه 21 شهریور 1391 11:41 ب.ظ
مولای من !

تکیه بر دیوار زدید تا که بر زمین نیفتید ولی لحظه ی آخر به یاد آوردید که در و دیواری نبود که فاطمه بر آن تکیه کند ...

به یاد آوردید که آن روز اطراف فاطمه را نامحرمان پَست طوری فرا گرفته بودند که دستان مبارکش به دیوار نمی رسید ....

شهادت مولای متقیان امام جعفر صادق (ع)تسلیت...
فرات اشک
جمعه 17 شهریور 1391 03:48 ب.ظ
سلام
سید رضی در نهج البلاغه آورده است : حضرت علی (ع) در مذمت اهل بصره به آنان فرمود:

زمین شما به آب نزدیک است و از آسمان دور !....

ادامه ی این مطلب علمی را در فرات اشک مطالعه فرمایید ..
فرات اشک
یکشنبه 12 شهریور 1391 07:08 ب.ظ
آقا اجازه خسته ام از این همه فریب / از های و هوی مردم این شهر نا نجیب

آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند / دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه باز به من طعنه می زنند / عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند / «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . .
فرات اشک
سه شنبه 7 شهریور 1391 02:40 ق.ظ
سلام...
هشتم شهریور روز مبارزه با تروریسم مصادف است با ترور شهیدان والا مقام رجایی و باهنر.
این یک حقیقت است که ترور این دو شخصیت ارزشمند داغی بزرگ بر پیشانی ملت ایران است ، اما.......

masiha
دوشنبه 6 شهریور 1391 10:49 ب.ظ
خوبه حیات خلوت خوب پیدا کردی که میتونی یه چند ساعتی بیخیال همه دنیا بشی!
آپم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo