تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - قیدار

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

قیدار

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:یکشنبه 14 آبان 1391-08:51 ب.ظ

 

 

قیدار كیست؟ چقدر دوست داشتنی ست و چقدر قوی؟ رضا امیرخانی چگونه به قیدار رسیده است؟ اواز كجا به این همه اصطلاحات خاصّ گاراژ داری، رسیده است؟ كجا بوده است این نویسنده ی توانا؟ گاراژ داربوده است یا راننده یا مكانیك یا اصلا" معمار كه بنای لنگر قیدار را بنا نهد و ماها را همنشین لحظه های تنهایی قیدارش كند؟ امیرخانی،‌ قیدار را چقدر قشنگ نوشته است. چقدر خوب به این شخصیت خیالی، بها داده و او را همدم و همنشین به قول خودش، آغا تختی و سیّد گلپا، نشان داده است.

می نازمت نویسنده ی توانا. خوب وارد شده ای به روح خواننده هایت. روحی كه قیدار با آن یال و كوپال مثال زدنی، ‌خوب داخلش جا شده است. چقدر خوب توصیف كرده ای قیدار را و راننده هایش را. هاشمش را. شلتونش را. و نصرتش را. نصرتی كه به موقع بر می گردد. شهلاجان قیدار و شه ناز نصرت را چقدر خوب توضیح داده ای. ارادت قیدار را به اربابش حسین (ع ) و زورمندی اش را و به خاك افتادنش را وقتی درچلّه ی زمستان به خاطر سیاه و سفیدهایی كه به خانه اش راه داده و صد البتّه درد اعتیاد دارند و هنوز حرف قیدارشان را گوش نكرده اند، زیر درختی می رود و چهار شب و روزسرد را می گذراند تا به سیاه و سفیدها، حالی كند اگر رنج می كشد، اگر سرمازده شده و اگر تب او را تا مرز رفتن،‌ پریدن، برده است، به خاطر آن هاست. به خاطر این كه به خود بیایند و دیگر سیاه و سفید نباشند. رنگی ِ تمام عیار باشند.

امان از دست بوفالوی قیدار. گاومیش قیدار. چه توصیفاتی از این دوازده سیلندركت و كلفت می شنویم و از مرسدسش،‌همان كه بدجور شاخ به شاخ می شود با تریلی یكی از خودشان. با یكی از راننده هایش. قیدار تا مرز رفتن می رود امّا نه با ماشین دیگری كه با ماشینی كه به گاراژ خودش، تعلّق دارد.

امیرخانی،‌ قیدار را خوب نوشته است. یك نفس خواندمش. روز یا شب و نصف شب فرق نمی كرد،‌ من یكی یكسره مشغول خواندنش بودم. و قیدار توی دل من هم جای گرفت. بعید می دانم به این زودی ها بیرون بیاید.

قیدار را و شهلاجانش را و بوفالویش را به این زودی ها فراموش نخواهم كرد. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فرات اشک
سه شنبه 23 آبان 1391 01:47 ق.ظ
بسم رب الحسین...

فرارسیدن ایام سوگواری محرم رو بهتون تسلیت می گم
و دعوتتون می کنم به فرات اشک

یا حق
masih
پنجشنبه 18 آبان 1391 02:16 ب.ظ
خوشم میاد.تکبر تو قلمت نیس.خوبه خیلی خوبه افرین
فرات اشک
دوشنبه 15 آبان 1391 08:51 ب.ظ
سلام
آفرین
واقعا همیشه سر زدن به وب شما یه جور اشتیاق برا آدم به بار میاره
انشالله همیشه موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo