تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - پلنگ

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

پلنگ

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:شنبه 5 بهمن 1392-11:11 ق.ظ

 

 

 

عاشق سوت زدن بود. آن هم بدون بکار بردن انگشتانش. خیلی تمرین کرده بود. آن اوایل فوتِ خالی بود. یک چیز گوش خراش. بی معنی. کم کم به سوت تبدیل شد. سوت بلبلی اش دل همه را می برد. سوت کشید و گوسفندانش را که از تپّه بالا می کشیدند نگاه کرد. همه اش نگران این بود که رو به پایین بروند و از پرتگاهی که به درّه منتهی می شد، سر در بیاورند. دیده بود حیوان هایی که به درّه می افتند چه بلایی بر سرشان می آید. شل و پل می شدند. بدن های تکّه پاره شان دیگر به کار نمی آمد.

نصفِ بیشتر گوسفندها مال مردم بود. امانت مردم. صبح به صبح گوسفندها را پیش می انداخت وبرای چرا می برد و غروب صحیح و سالم پیش صاحبانشان می آورد. هرچند به وجود دو سگ همیشه باوفایش اطمینان داشت امّا برای احتیاط هم شده از چوبدستی خوش دستش غافل نمی شد. همراهِ همیشگی اش بود. چند باری چند گرگ خوش قد و بالا را تارانده بود. هرچند اَرَز و قالا به موقع به دادش رسیده بودند. دو سگ همیشه باوفایش.

هر دو گوش بریده و هر دو یغور و بلند بالا. اَرَز به قهوه ای می زد. قهوه ای سوخته. بسیارچالاک. یکسره در تقلّلا بود. در جا می جنبید. آن که غالبا" با حسن کشتی می گرفت و از سر و کولش بالا می رفت اَرَز بود.

امّا قالا تودار بود. معمولا" برای خودش می پلکید و دنبال بازی های خودش می رفت. از دم سیاه بود. غول وش. امّا دل مهربانی داشت. می مرد برای حسن. ده گرگ هم می آمدند عقب نمی کشید. این را بارها ثابت کرده بود.

این نقطه از جنگل جای باصفایی بود. با شیب ملایمی پوشیده از علف. فرش سبز رنگ. هرچند جای پرتی بود و کمتر گذر کسی به آن جا می افتاد. بیشترش هم به خاطر پلنگ بود. همانی که هاشم را به دندان گرفته و چند ده متری هم برده بود. نوجوانِ همیشه خندان روستا را و اگر تفنگ دولول پدرش اسدالله نبود معلوم نبود چه بر سرش می آمد. دو ماهی اسیر رختخواب بود. با دست و پایی آش و لاش. جای پنجه های پلنگ روی گونه هایش بود و جای دندان های نیشش روی نرمی رانش. برای سالم ماندنش گوسفند زمین زدند. معجزه بود زنده ماندنش.

حسن به چوب دستی اش تکیه داد. محو جنگل و زیبایی آن شده بود. زمین پوشیده از علف بود. عین مخمل سبز رنگی زمین را در آغوش گرفته بود. دهان گوسفندها یکسره می جنبید. برای یک لحظه احساس کرد دو چشم درخشان او را زیر نظر گرفته است. لرزش گرفت. سریع برای اَرَز و قالا سوت کشید و همزمان تحرّک و سر و صدای بی وقت گوسفندها نظرش را جلب کرد. چیزی آن ها را می ترساند. همه گوشه ای جمع شده بودند و به اتّفاق به گوشه ی تاریکی از جنگل چشم دوخته بودند.

و سکوت شکست. هیّولایی بود برای خودش. هیبتی داشت لاکردار. پوست خالدار زیبایش بین علف ها دائم پیدا و ناپیدا می شد. قدّ گوساله ای را داشت. پوست کشیده ی شکمش از ماده بودنش می گفت و آن چند فقره نوک پستان هایش.

چند جست زد و حالا بین گوسفندها بود. گوسفندها هرکدام سمتی رفتند. آشفته بودند. ترسیده بودند. در جا دو شیشک را زمین زد و بی معطّلی خرخره ی هر دو را جوید. تن بی جانشان را رها کرد و چشمان تیزش را به حسن دوخت. حسن مات و مبهوت مانده بود. توان هیچ کاری را نداشت. کوبش شدید قلبش را حس می کرد. بزاق دهانش عجیب ترشّح می کرد. حال استفراغ داشت. امّا چشم از پلنگ برنداشت و از دو سگ همیشه باوفایش.

پلنگ را دوره کردند. صدایشان توی کوهستان پیچیده بود. صدها قاطی هم بود. از طرفی پارس بی وقفه ی اَرَز و قالا بود و از طرف دیگر غرّش هولناک پلنگ. دندان های نیشش چند سانتی متر طولشان بود. حسن حالا آن ها را روی پوست آفتاب دیده ی گلویش حس می کرد.

یورش اَرَز دیدنی بود. بی مهابا حمله می کرد. بی ترس از پنجه های وحشتناک دشمنش. سگ پای پلنگ را به دندان گرفت امّا همزمان ضرب پنجه اش را چشید. چند متر آن طرف تر پرت شد امّا بی معطّلی به صحنه ی کارزار برگشت. حسن شروع کرد به فریاد کشیدن. از ته دل جیغ می زد. زار می زد. گوسفندها هرکدام جایی رفته بودند. گوسفندی دیده نمی شد. و این بار نوبت قالا بود که حمله کند. پارس زمختش برای یک لحظه قطع نمی شد. سگ محجوب و محبوب حسن بی گدار به آب نزد. می شناخت حریفش را. می دانست قابل مقایسه نیستند. می فهمید گیرش بیفتد تکّه بزرگه اش گوشش خواهد بود. گوش هایی که وقت کودکی بریده بودند. از درد و رنج بریدن گوش هایش چیزی به یاد نداشت.

جلو می کشید. ضربه ای مختصر بر حریفش وارد می کرد و به موقع برمی گشت. حالا دوتایی حمله می کردند. اَرَز و قالا به زخم هایشان اهمّیتی نمی دادند. طبق نقشه پیش می رفتند. تا این یکی از جلوی پلنگ فرار می کرد آن دیگری از پشت قسمتی از بدنش را می گرفت. تا پلنگ برگردد سگی که فرار کرده بود برمی گشت و ضربه اش را وارد می کرد. هدف عاصی کردنش بود. خسته کردنش. که توجّهش را از صاحبش دور کنند. صاحبی که بی حرکت بر جای مانده بود.

حسن جرات نزدیک شدن نداشت. چوب را محکم گرفته بود امّا این که بتواند جلو برود و با آن کاری صورت بدهد از مهالات بود. ترس همه ی وجودش را فرا گرفته بود. با صدای بلند شروع کرد به دعا خواندن. و چشمانش اسیر جسم اَرَز شد که بین دندان های پلنگ از هم دریده می شد. اَرَز فرصت فرار نیافته بود. آه سنگینی از سینه ی حسن درآمد. گریه اش را آزاد کرد.

قالا محتاط تر بود. همچنان دور پلنگ می گشت امّا فاصله اش را حفظ کرده بود. دم به تله نداده بود.

ناگهان حسن و پلنگ چشم در چشم هم شدند. برای لحظاتی سکوت همه جا را فرا گرفت. حتّی پرنده ها هم نمی خواندند. از قالا خبری نبود. و پلنگ از جا کنده شد. سرعتش فوق العاده بود. حسن پا گذاشت به فرار. نفس  های پلنگ را از پشت سرش می شنید. سرازیری تپه را در پیش گرفته و می دوید. سرعت زیادش باعث شد بغلتد و چند متری را معلّق زنان پیش برود. درد و سوزش افتادن و غلتیدن را می فهمید. ناگهان پلنگ را پیش روی خود دید. سرِ جایش نشست. خراش های بدی روی بدن کوفته اش بوجود آمده بود. غرّش پلنگ تمامی نداشت. و این بار به هوای دریدن گلوی حسن خیز برداشت.

حسن تن و بدن سنگینی نداشت. آنچنان قدرتی را در خود نمی دید که به مقابله با پلنگ بشتابد. برای همین تصمیم گرفت تا راه ورود دندان های پلنگ را به گلویش ببندد. حالا پلنگ روی حسن بود و با پنجه هایش به سر و صورت حسن ضربه می زد. حسن لگد پرت می کرد. مقابله اش حتّی برای خودش هم عجیب بود. فکر نمردن آن هم به دست پلنگ آشنا همه ی وجودش را در بر گرفته بود. این که قسمت هایی از بدنش خورده شود بیزارش می کرد. به توانش می افزود. مشتش بی اختیار به صورت پلنگ خورد. به چشمش. گیجش نکرد امّا عصبانیتش را صدچندان کرد. ران حسن را به دندان گرفت. حسن نیش دندان پلنگ را فهمید. روی استخوان هایش بود. درد در اوج بود. جیغ و دادش تعطیل نشده بود. خونریزی ادامه داشت.

حالا پلنگ او را می کشید. او را به دندان گرفته بود و می کشید. سرازیری کارش را راحت کرده بود. چند متری او را برد امّا حسن با دستانش تنه ی درختی را گرفت و به آن چسبید. فشار پلنگ همچنان ادامه داشت امّا ناگهان رهایش کرد و این بار دست چپش را گرفت. چشمان حسن پر از اشک شده بود. تحمّل یک چنین دردی فرای طاقتش بود. برای اوّلین بار از این که چاقوی دسته شاخی اصل زنجان همراهش نبود غرق حسرت شد. چوبش آن بالا مانده بود. چوب بیکاره اش.

حسن با دست راست چند مشت به شکم پلنگ کوبید. امّا چیزی را عوض نکرد. پلنگ همچنان حسن را می کشید. درد در اوج بود. امّا نگرانی حسن از چیز دیگری بود. چند فشار دیگر از پلنگ کار حسن را یکسره می کرد. او کنده می شد. او مجبور به رها کردن تنه ی درخت می شد امّا این همه اش نبود. پلنگ خلاف حسن از پرتگاه پیش رویش خبری نداشت. بعد از درخت، قسمتی سنگلاخ بود و بعد علف های بلند و سپس پرتگاهی که به درّه ی هولناکی منتهی می شد.

حسن از تنه ی درخت کنده شد امّا همه ی حواسش به این بود که پلنگ رارها نکند. اگر قرار بود بیفتد باید با حریفش می افتاد. دوتایی باهم. تنیده در وجود هم. ناگهان خودش را در هوا دید. پلنگ غافلگیر شد. دست و پایش را بی اختیار باز کرد امّا حسن پلنگ را با همه ی وجود گرفته بود. شکمش را بغل کرده بود. گرمای تنش را می آزمود. تجربه ی بی سابقه ای بود. سقوط، عالمی داشت. جیغش کوهستان را فرا گرفت.

افتادن را فهمید و پرت شدنش را هم فهمید. ضرب سنگینی که به همه ی بدنش وارد شد. امّا بعد از آن را در یاد نداشت. سیاهی همه جا را در بر گرفت. چشمانش به آرامی بسته شدند. آسمان چقدر دور بود. حسن بیهوش شد.

سرمای هوا بیدارش کرد. به هوش شد. منگ بود. درد فرای طاقتش بود امّا باعث نشد سرش را برنگرداند و سگ باوفایش را کنارش نبیند. زوزه ی قالا تمامی نداشت. با دیدن حسن شروع کرد به جهیدن و این ور و آن ور دویدن. جابجای بدنش خونین بود. یکی از پاهایش را می کشید. حسن تن بی جان پلنگ را دید. با احتیاط خودش را به او رساند. هنوز می ترسید و فاصله اش را حفظ می کرد. امّا پلنگ تکانی نداشت. آن ها با هم افتاده بودند. امّا برخورد اوّل با سنگ های ته درّه مربوط به پلنگ بود. استخوان هایش درهم کوبیده شده بود. حسن روی پلنگ افتاده بود.

خیلی به سختی بلند شد. لرز داشت. سوزش زخم های بیشمارش بی تابش کرده بود. یک بار دیگر دور و بر را برانداز کرد. چشمانش  پر از اشک شد. از خوشحالی بود. قالا را در آغوش گرفت و گریه ی پر سر و صدایی سر داد. هوا رو به تاریکی می رفت که حسن راه افتاد. اگر تلاش می کرد به روستایشان می رسید. راه زیادی نبود. قالا همراهش بود. سگ باوفایش.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://cialisbuys.com/
سه شنبه 27 شهریور 1397 03:51 ب.ظ

Very well expressed genuinely. !
recommended site cialis kanada cialis canada on line cialis baratos compran uk click now buy cialis brand female cialis no prescription click here to buy cialis ou trouver cialis sur le net cialis 05 cialis arginine interactio cialis 50 mg soft tab
viagravipsale.com
پنجشنبه 15 شهریور 1397 04:20 ق.ظ

Beneficial stuff. Kudos.
prezzo di cialis in bulgaria cialis 20 mg cut in half opinioni cialis generico wow look it cialis mexico side effects for cialis where cheapest cialis cost of cialis cvs cialis online nederland cialis lilly tadalafi cialis for bph
canadianpharmacytousa.com
سه شنبه 13 شهریور 1397 08:05 ب.ظ

Thank you! Numerous tips.

candida viagra canada medications cheap canada vagra pharmacy canada best online pharmacies in usa canadian medications 247 canadian government approved pharmacies Canadian Pharmacy USA canada viagra buy viagra now
canadianpharmacyies.com
سه شنبه 13 شهریور 1397 04:19 ق.ظ

Good postings, Thank you.
viagra online cheap how to get viagra free generic viagra uk online cheap online viagra buy prescription viagra generic sildenafil citrate where to buy real viagra where to buy viagra without prescription buy generic sildenafil online sildenafil to buy
Buy generic cialis
دوشنبه 12 شهریور 1397 08:35 ب.ظ

You expressed that fantastically.
generic cialis pill online cialis daily new zealand tadalafilo ou acheter du cialis pas cher cost of cialis per pill generic cialis 20mg uk buy cialis online cheapest comprar cialis navarr cialis for sale south africa cialis without a doctor's prescription
http://cialissv.com/
دوشنبه 12 شهریور 1397 02:10 ق.ظ

Very good information, Thank you.
cialis online does cialis cause gout cialis generico online side effects of cialis generic cialis review uk recommended site cialis kanada canada discount drugs cialis what is cialis cialis 50 mg soft tab cialis venta a domicilio
http://cialisyoues.com/
یکشنبه 11 شهریور 1397 01:02 ب.ظ

Amazing lots of fantastic facts.
cialis for bph opinioni cialis generico free generic cialis side effects of cialis cialis generic we recommend cialis info cialis kaufen bankberweisung weblink price cialis if a woman takes a mans cialis cialis et insomni
viabiovit.com/waar-kopen-viagra.html
سه شنبه 23 مرداد 1397 03:28 ق.ظ

You expressed that effectively.
sildenafil without prescription uk viagra cheap uk buy generic viagra uk can you purchase viagra online to buy viagra online viagra at pharmacy pharmacy prices for viagra buy genuine viagra pharmacy viagra buy viagra 50mg
Buy generic cialis
دوشنبه 22 مرداد 1397 11:22 ق.ظ

This is nicely put! .
cialis online cialis 20 mg cialis generico online price cialis wal mart pharmacy how to purchase cialis on line prices on cialis 10 mg purchasing cialis on the internet buy name brand cialis on line prescription doctor cialis cialis 5 mg buy
Buy cialis
جمعه 17 فروردین 1397 09:00 ب.ظ

Many thanks! I like this!
cialis generico in farmacia look here cialis order on line buy cialis cialis rezeptfrei cialis preise schweiz cilas estudios de cialis genricos cialis billig ou acheter du cialis pas cher cialis daily
Cialis generic
جمعه 3 فروردین 1397 05:52 ب.ظ

You said it perfectly..
cialis lowest price cialis prices free generic cialis warnings for cialis cialis qualitat cialis 200 dollar savings card cialis purchasing cialis for sale the best site cialis tablets buy cialis online cheapest
Cialis 20 mg
دوشنبه 28 اسفند 1396 12:32 ق.ظ

You actually said this very well!
generic cialis at the pharmacy achat cialis en europe i recommend cialis generico buy cialis online cheapest callus cialis 5 effetti collaterali cialis 5 mg funziona buy generic cialis get cheap cialis cialis generico online
خرد کن نایسر دایسر پلاس
سه شنبه 22 بهمن 1392 11:57 ب.ظ
سلام خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه . خوشحال میشم منو با نام ""خرد کن نایسر نایسر پلاس"" لینک کنی چون به نفع بازدید جفتمونه و از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
میهن بیت
شنبه 19 بهمن 1392 06:34 ب.ظ
دیگر نگران فایلهای خود نباشید. همین حالا فایل هایتان را مجانی آپلود کنید!!! لذت یک آپلود راحت با میهن بیت | آپلود نامحدود و دانلود مستقیم. عضویت رایگان | میهن بیت - آپلود رایگان فایل | http://mihanbit.com
مهسا
شنبه 5 بهمن 1392 10:57 ق.ظ
سلام وبلاگ بسیار زیبایی داری برای افزایش بازدید وبلاگت میتونی به آدرس بیایی و وبلاگتو ثبت بکنی تا من و بقیه بازدید کنندگان بتونیم هر روز بهت سر بزنیم محلی که وبلاگتو ثبت میکنی بزرگترین دایرکتوری وبلاگ نویسان است و پر بازدید ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo