تبلیغات
دلزخم - داستان های کوتاه و ... - مرد مُرد

کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...کتاب بخوانید...تا رستگارشوید

مرد مُرد

نویسنده :امیر تقی نژاد
تاریخ:پنجشنبه 8 بهمن 1394-11:37 ق.ظ


مرد مُرد


مردّد بود. مثل وقت هایی شده بود که چنگ توی دل و روده اش می انداختند.آن هم وقت هایی که آن لامصّب بد رنگ را می کشید و بعدش هم می زد توی فاز فضا و اتمسفر. و توی یکی از این فازها بود که خرخره ی زنش را تمام و کمال کشید بیرون و بعد عر زد که ملّت بیایین برا تماشا. من یک چنین پخی خورده ام.


توی دادگاه هم با این که نوشتنش برای پزشکی قانونی و چند تایی از این دکترای قانونی ریختند توی سرش و بستنش به پیچیده ترین مسائل روحی و روانی، آخر سر یک نامه آمد که یارو قاطی داشته و توی جنون لحظه ای ناشی از آن بدمصّب بدفرم، دست و بالشو رنگی  کرده و یک گلوبری مفصّل راه انداخته بود.


و حالا هوا ناجوانمردانه سرد بود و او طبق معمول نتوانسته بود رضایت جفت پسرهای همیشه درس خوانش را برای ماندن توی خانه ای که در سخت ترین شرایط خریده بود، فراهم کند. تو کَتشان نرفته بود که باباجانشان توی جنون لحظه ای ناشی از دود کردن آن لامصّب بدرنگ، زده مادر از برگ گل نازک ترشان را ناکار کرده است.


گفته بودند برو جایی که لایقشی و حالا او جایی بود که بی بروبرگرد می چسباندش به واژه ی پرطمطراق لیاقت. چیزی که می دانست قدّ یه حبّه قند یا به قول حسنی، حسنی فرفره، قدّ یه عدس از تلخکی های راست و میزونش، توی وجودش یافت نمی شد.


دخمه مانند بود. یک ورودی برای جایی مثل فاضلاب با هُرم ناخوشایندی از گرما و بوی گندی که توی دماغش پیچید و آن مختصری را که توی اوّلین سطل زباله ی پیش رویش دیده و به نیش کشیده بود به خروجی مشمئزکننده از حلقش وادار کرد.


چشمانش به تاریکی عادت کرد و توانست مسیرعبورگنداب را ببیند و بخاری را که از آن بلند بود، حس کند. گرما توی وجودش نشست و ناخواسته لبخندی زد. لبخندی که در کسری از ثانیه روی صورتش ماسید. عین برق گرفته ها شد. تیره ی پپشتش لرزید و چشمان کم سویش دو نقطه ی درخشان گوی مانند را توی تاریکی کاوید و بلافاصله خرخر مانندی جفت گوش هایش را پر کرد.


سگ درشت هیکل، تمام سنگینی اش را روی پاهای قدرتمندش انداخته بود. سر پر مویش را توی گردنش فرو کرده و برای حتّی یک لحظه چشم از او بر نمی داشت. مرد به مقابله ی احتمالی فکر کرد. فکر مالی نبود و با سرعت نور ناپدید شد. دخمه چندان ارتفاعی نداشت و این احتمال حالت تدافعی یا حتّی هجومی مرد را به صفر می رساند. تازه، جثّه ی بزرگش خود معضلی بود و راه را برای نجاتش می بست. مرد کلّهم بازنده بود.


 


با ناراحتی چند موچِ کم سر و صدا برای سگ کشید و با عجله پشتش را به دیوار خزه بسته ی فاضلاب تکیه داد. خواست قیافه اش را مهربان کند و نگاه حیرت زده اش را از مسیر دو گلوله ی شرربار سگ دور کند. امّا روال خصمانه ی سگ همچنان برقرار بود. عین فنری بود که جمع شده بود. آزاد شدن این فنر مرگِ وحشتناک مرد را به دنبال داشت.


فرورفتن دندان ها را توی پوست و گوشت و حتّی استخوان ریز در هم تنیده ی گلویش حس کرد و خونی را که بلافاصله توی حلقش پرید و توی نایش سرازیر شد و بدون مکث راه سوراخ سنبه های ریه ی دودگرفته اش را در پیش گرفت.


و خرخره اش حالا بین دندان های سگ جابجا می شد. صدای جویده شدن خرخره را شنید. انداخته بود بین دندان های تیزِ ریزِ کناریِ دهانِ بزرگش. چشمان بزرگش دائم باز و بسته می شد. و مرد قبل از این که از هوش برود یک تصویر تمام قد جلویش پدیدار شد. زنش بود. همان که عین برگ گلِ نازک بود. با خرخره ای که بیرون کشیده شده بود.


مرد صدای قلبش را از جایی خیلی دور می شنید.


مرد مُرد.


 


 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
lewdfascism6966.soup.io
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:16 ق.ظ
Hey very nice blog!
Venus
جمعه 29 اردیبهشت 1396 04:18 ق.ظ
These are genuinely impressive ideas in concerning blogging.
You have touched some nice factors here. Any way keep up wrinting.
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 10:57 ب.ظ
Great web site you have got here.. It's hard to find excellent writing like yours nowadays.
I honestly appreciate individuals like you!
Take care!!
manicure
پنجشنبه 31 فروردین 1396 12:35 ب.ظ
Terrific article! This is the type of information that are meant to be shared around the
net. Shame on Google for no longer positioning this put up upper!

Come on over and consult with my website .
Thanks =)
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:39 ق.ظ
Hello I am so glad I found your weblog, I really found you by mistake,
while I was browsing on Digg for something else, Anyways I am here now and would just like to say thanks a lot for a
fantastic post and a all round enjoyable blog (I also love the theme/design), I don't have time to read it all at the minute but I have bookmarked it and also added your RSS feeds,
so when I have time I will be back to read much more, Please do keep
up the excellent job.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 05:26 ب.ظ
Valuable info. Lucky me I found your website accidentally, and I'm stunned why this twist of fate didn't took place in advance!
I bookmarked it.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:02 ق.ظ
Hi there, after reading this awesome paragraph i
am too delighted to share my know-how here with friends.
-----
شنبه 17 بهمن 1394 05:13 ب.ظ
چرا همه اش حرف خون و کشتن است؟
تبدیل OTG طرح اندروید
دوشنبه 12 بهمن 1394 06:32 ق.ظ
با سلام

تبدیل OTG طرح اندروید

بدون کابل اضافی و قابلیت اتصال مستقیم به گوشی موبایل

بسیار سبک و کوچک با قابلیت حمل آسان

جهت اتصال انواع فلش USB،موس، کیبورد، پرینتر و ... به گوشی و تبلت های اندروید

امکان جابجایی و انتقال فایل های صوتی و تصویری و...

پرداخت درب منزل بعد از تحویل

گردنبند مرغ آمین
دوشنبه 12 بهمن 1394 12:39 ق.ظ
با سلام

گردنبند مرغ آمین

از سریال محبوب و دیدنی شهرزاد

با جنس استیل عالی

طراحی بی نظیر و شگفت انگیز

گردنبندی زیبا با ظاهری متفاوت

نمادی از عشق و محبت، مناسب با هر سلیقه ای

جذاب ترین هدیه برای کسی که دوستش دارید

minoo
پنجشنبه 8 بهمن 1394 12:36 ب.ظ
آیا کسی از وبلاگت بازدید میکنه؟ با ما در انجمن وبلاگ نویس ها همراه شوید و نام وبلاگتون رو در کنار صدها وبلاگ دیگر ثبت کنید. وبلاگ شما هم دیده خواهد شد
مهدیس
پنجشنبه 8 بهمن 1394 12:10 ب.ظ
خیلی دوست دارم تبادل لینک داشته باشم.بهم سر بزن اگه خوشت اومد تبادل انجام بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo